خرداد_تیر
سلام شازده کوچولوی مامان بلاخره مامان تنبلت بعد روزها موفق شد عکسهاتو بریزه رو لپ تاپ و اقدام به بروز کردن وبلاگت کنه
ماه رمضون که با روزه داری اصلا حال و حوصله نمیکردم کاری بکنم بعد اونم که همش در حال گشت و گذار بودیم و مهمون دار
مامانی باید یه چیزی رو هم اعتراف کنم وقت بیکاریمو هم تو شبکه های اجتماعی هستم 
پایین هر عکس توضیحاتشو مینویسم 



رفته بودیم ایل گلی پیاده روی

پسرم و بابایی روز تولدم این گلهای خوشگلو برام خریده بودن مرسی عزیزانم دوستون دارم

عشقم این عکس هم مربوط میشه به روزی که واسه اولین بار بدون من رفته بودی مهمونی شب رو هم مونده بودی
کلا چند روزی که عمو رضات اینا از تهران اومده بودن هرجا میرفتن شماهم باهاشون همراه میشدی آخه خیلی خیلی
دوستشون داری 

یه شب که با پسرعمه بابایی افطار دعوتمون کرده بودن پارک کوثر که خیلی خوش گذشت شما هم که عاشق پارک کلی بازی کردی شما با بابایی رفتین شهر بازی ماهم اینور میله های شهربازی نشسته بودیم که دیدم بابایی صدام میکنه میگه علی رو ببین منم رو زمین میگشتم پیدات کنم رو هوا دیدمت اولش فکر کردم بترسی ولی دیدم نه خیر همچین پاتو میزینی میری بالا و کیف میکنی کلا خیلی شجاج هستی گلم
یه شب دیگه بعد افطار رفته بودیم پارک میثاق من و بابایی داشتیم چایی میخوردیم شماهم تو زمین بازی مشغول بازی و بدو بدو بودی یه لحظه فکر کردم ندیدمت بابایی اومد دنبالت دید شما تو زمین فوتبال هستی که کلا حصار میله ای داره و درش هم بستست وقتی بابایی رو دیدی شروع کردی به غش غش خندیدن نگو پسر شیطون بلا از وسط میله ها رفتی تو تازه دروازه بانم وایسادی 

پسرم بیدار شده با ما سحری میخوره

اکثرا آخر هفته ها میریم باغ که اشتهاتم اونجا عالیه





خاله و دختر خاله بابایی به همراه پسر مهربونش ماهان جون اومده بودن تبریز یه شب رفتیم ایل گلی و بعد شام دسته جمعی 15 نفری بودیم رفتیم شهر بازی و تا ساعت 3 نصف شب هم شما هم خودمون بازی کردیم و گفتیم و خندیدیم و برگشتیم خونه که فرداش تا ساعت 1 بعد از ظهر خوابیدی 

وای وای خاله قربون اون لبای قنچت بشه این عکسو علی جونم شکار لحظه کرده و از دختر خاله خوشگل و فسقلیش گرفته

دوتا جیگرای من

با بابا رفته بودین تعمیر گاه ماشینمونو که یه کوچولو بابا زده بود نشون بدین این ماشینو دیدی از بابا خواستی عکستو بگبره

چند شب پیش از بیرون اومدیم خونه شما خواب بودی بابا گذاشت رو مبل تا لباس راحتی بیارم ببرم تو تختت اینجوری شده بودی 



خرداد_تیر 


